سه‌شنبه / ۲۰ مرداد / ۱۴۰۵ Tuesday / 11 August / 2026
×

محمد پور خوش سعادت   گاهی از بعضی صحنه‌ها نگران می‌شوم؛ نه از دشمنی دشمن، که دشمن کار خودش را می‌کند؛ از دوستانی نگران می‌شودم که ناخواسته یا آگاهانه در زمین دشمن بازی می‌کنند.   تجربه این چهل و چند سال یک درس بزرگ دارد: هرگاه کشور در برابر یک تهدید خارجی به وحدت ملی […]

کانون های فرقانساز

محمد پور خوش سعادت

 

گاهی از بعضی صحنه‌ها نگران می‌شوم؛ نه از دشمنی دشمن، که دشمن کار خودش را می‌کند؛ از دوستانی نگران می‌شودم که ناخواسته یا آگاهانه در زمین دشمن بازی می‌کنند.

 

تجربه این چهل و چند سال یک درس بزرگ دارد: هرگاه کشور در برابر یک تهدید خارجی به وحدت ملی نزدیک شده، ناگهان کسانی پیدا شده‌اند که تلاش کرده‌اند آتش خشم ملت را از بیرون مرزها به درون خانه منتقل کنند. انگار مأموریت دارند دشمن را از پشت سیم‌های خاردار بردارند و روی دوش هموطن بنشانند.

 

امروز نیز در حالی که خون رهبر شهید و فرماندهان و فرزندان رشید این سرزمین هنوز تازه است، نگران یک خطر دیگر هستیم ؛ خطر ظهور «کانون‌های فرقان‌ساز».

 

فرقان فقط یک گروه تروریستی نبود؛ یک منطق بود.

منطقی که از خودحق‌پنداری آغاز می‌شود، از مطلق‌انگاری تغذیه می‌کند، با برچسب‌زنی رشد می‌کند و سرانجام به حذف می‌رسد. فرقان قبل از آنکه اسلحه به دست بگیرد، دادگاه تشکیل داده بود؛ قبل از آنکه ماشه بکشد، حکم صادر کرده بود؛ قبل از آنکه ترور کند، شخصیت‌ها را در افکار عمومی ترور کرده بود.

 

 

امروز نیز باید مراقب بود کسانی با سوءاستفاده از خون شهدا، مفهوم مقدس انتقام را مصادره نکنند.

انتقام از دشمن یک چیز است؛ تبدیل انتقام به پروژه تسویه‌حساب داخلی چیز دیگری است.

 

اولین نشانه فرقان‌سازان جدید آن است که اختلاف نظر را به خیانت تبدیل می‌کنند. در قاموس آنان، هرکس تحلیل متفاوتی داشته باشد نفوذی است، هرکس پرسشی بپرسد مشکوک است، هرکس نقدی داشته باشد عامل دشمن است و هرکس از عقلانیت، تدبیر و محاسبه سخن بگوید، سازشکار معرفی می‌شود.

 

آدم عاقل می‌داند که نفوذ وجود دارد؛ اما می‌داند هر مخالفی نفوذی نیست. خیانت وجود دارد؛ اما هر منتقدی خائن نیست. جاسوس وجود دارد؛ اما هر صاحب‌نظر مستقلی جاسوس نیست. اگر بنا باشد دایره خیانت آن‌قدر بزرگ شود که نیمی از جامعه را در بر بگیرد، دیگر چیزی از وحدت ملی باقی نخواهد ماند.

 

نشانه دوم، تولید ادبیات نفرت است. ادبیاتی که به جای استدلال، برچسب تولید می‌کند؛ به جای اقناع، پرونده می‌سازد؛ به جای گفت‌وگو، حکم صادر می‌کند. این جریان‌ها معمولاً خود را انقلابی‌تر از انقلاب، ولایی‌تر از ولایت و دلسوزتر از نظام معرفی می‌کنند، اما حاصل کارشان چیزی جز فرسایش سرمایه اجتماعی جمهوری اسلامی نیست.

 

نشانه سوم، ساختن دوگانه‌های جعلی است. انقلابی و خائن. مومن و نفوذی. خودی و غیرخودی. انگار جامعه پیچیده ایران را می‌توان با چند برچسب کودکانه مدیریت کرد. حال آنکه هنر حکمرانی، مدیریت تفاوت‌هاست نه حذف تفاوت‌ها.

 

تجربه تاریخی نیز هشدار می‌دهد که جریان‌های تندرو معمولاً از نقطه‌ای آغاز می‌کنند که ظاهراً دفاع از نظام است، اما آرام‌آرام به جایی می‌رسند که خود را معیار نظام می‌دانند. آن روز که فرد یا گروهی تصور کند فهم او معیار حق و باطل است، بذر فرقان کاشته شده است؛ حتی اگر هنوز نام فرقان بر خود نگذاشته باشد.

 

امروز دشمن بیش از هر زمان دیگری نیازمند انتقال خشم ایرانیان از دشمن خارجی به دشمن داخلی است. او می‌خواهد جامعه به جای تمرکز بر تهدید اصلی، سرگرم یافتن خائنان خیالی شود. او می‌خواهد به جای انسجام ملی، میدان کشور به عرصه اتهام‌زنی و تسویه‌حساب تبدیل شود. او می‌خواهد به جای آنکه انرژی ملت صرف پیشرفت، امنیت و اقتدار شود، در جنگ‌های فرسایشی داخلی هدر رود.

 

آدم عاقل میان عدالت و انتقام تفاوت قائل است. میان بصیرت و هیجان تفاوت قائل است. میان مبارزه با نفوذ و نفوذی‌تراشی تفاوت قائل است. میان حفظ وحدت ملی و تولید شکاف اجتماعی تفاوت قائل است.

 

فرقان‌های جدید اگر روزی متولد شوند، الزاماً نام فرقان نخواهند داشت؛ اما همان منطق را بازتولید خواهند کرد: منطق تکفیر سیاسی، حذف رقیب، مصادره حقیقت و تبدیل هر اختلافی به دشمنی.

 

وظیفه نخبگان، رسانه‌ها و دلسوزان کشور آن است که پیش از آنکه این منطق به سازمان تبدیل شود، آن را در سطح گفتمان شناسایی کنند. زیرا تاریخ نشان داده است که ترور فیزیکی، معمولاً آخرین مرحله است؛ نخست ترور عقلانیت آغاز می‌شود، سپس ترور اخلاق و آنگاه نوبت به ترور انسان‌ها می‌رسد.

 

و آدم عاقل می‌داند که هیچ خدمتی به دشمن بزرگ‌تر از آن نیست که خون شهیدان را نردبان یک جنگ داخلی کنیم.

(غروب عاشورای ۱۴۰۵)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *